به نام آشنای صبح دیرین
زیگفرید
زیگفرید: از قهرمانان بزرگ اساطیری ژرمنی .
در ترانه های نیبلونگن وی بر «برونهیلد» پیروز میشود ودر اپرای واگنر، وی نجات دهنده ی برونهیلد است . (از دایرة المعارف فارسی ).
مهمترین و مشهورترین افسانه ی آلمانی است که تاریخ نگارش آن به عقیده ی اکثر مورخان در اوایل قرن 13 میلادی و محور آن نمونه ی بارزی از داستانهای رزمیِ نژاد ژرمن و نمودار مفصلی است از طرز تفکر و علایق اقوام بدوی ژرمن .
زیگفرید اثر فناناپذیری است از نوع ادبیات کلاسیک اروپا که واگنر با هنر و استادی تمام آنرا
به صورت اپرا درآورده و بر جذابیت و افسونگری آن افزوده است ... (از فرهنگ فارسی معین ).
*****
بانوگُشَسپ
منظومه ی بانوگُشَسبنامه یا بانوگشسپنامه یکی از حماسههای ملی ایران به زبان فارسیاست که در شرح دلاوری های بانو گشسپدختر رستماست. این منظومه در بحر متقارب (همچو شاهنامه) و در حدود ۱۰۰۰ بیت است.
ظاهراً مآخذ بانوگشسبنامه شاهنامههای منثور و گزارشنامههای پهلوانان پیش از دوره ی اسلامی در ایران بوده است.
بانوگشسبنامه حماسهای خوشفرجام است که به رشتهداستانهای رزمی و پهلوانی عامیانه ی اتمام دوره ساسانی مربوط میشود و شرح دلاوریهای بانو گشسپ است.
بانوگشسبنامه ظاهراً تنها حماسه ی ملی ایرانزمین است که پهلوانبانویی، قهرمان داستان است و در وصف جنگاوریهایش منظومهای حماسی سروده شدهاست. نام سراینده ی آن مشخص نیست ولی احتمال میرود ناظم گشسبنامه و در ادامه منظومه ی دیگری به نام فرامرزنامهشاعری از اهالی کورهاردشیر(گوریا همان فیروزآبادفارس) و مسلمان شیعه بودهاست.
منظومه ی بانو گشسپ نامهدر شرح ماجراها و دلاوریهای وی است.
بانو گشسب (دختر رستم)خواستگاران فراوانی داشت که هر کدام از این خواستگاران که در زیر نامهایشان آمدهاست هر کدام پهلوان بودهاند و هر کدام ماجرایی داشتهاند در گشسب نامه که سرانجام برادر رهامیعنی گیوموفق میشود با او ازدواج میکند.
*****
مجسمه فردوسی و معمای کودک همراهش
برای ابتدا یک تبیین مختصر از مجسمه باید بنویسم، مجسمهای که ثمره تلاش مرحوم استاد ابوالحسنخان صدیقی ـ پدر مجسمهسازی نوین ایران ـ است و انصافا پیش خودمان بماند برای شما سنگ تمام هم گذاشته است. حیف که قدرش را نمیدانیم و حال و روز شما با توجه به انواع آلودگیهای زیستمحیطی چندان بسامان نیست.
اما داستان این مجسمه از سال ۱۳۳۷ آغاز میشود یعنی زمانی که انجمن حفظ آثار و میراث ملی ساخت آن را به استاد ابوالحسنخان صدیقی پیشنهاد میکند (این روزها به آن میگویند سفارش و هنر سفارشی) که البته در آن زمان روانشاد صدیقی در ایتالیا به سر میبرده است، اما بلافاصله کار را آغاز میکند و ظرف مدت زمان یک سال مجسمه شما را از جنس سنگ مرمر میسازد.
با نصب این مجسمه در میدان فردوسی تهران به نوعی نماد شما در چند دهه اخیر شکل میگیرد و از روی این مجسمه در ابعاد مختلف و با جنسهای گوناگون مجسمههای بسیاری ساخته و فروخته میشود.
اما اینکه آن کودک در کنار شما چه کسی است و منظور مجسمهساز دقیقا چه چیزی بوده است پرسش شاید دشواری باشد، اما آنچه فریدون صدیقی، فرزند استاد صدیقی درباره مجسمه میگوید از این قرار است: در قسمت پایین مجسمه شما، پیکر کودکی زال ـ از شخصیتهای شاهنامه ـ تصویر شده است و چون زال روی کوه قاف بزرگ شده، بنابراین پایه مجسمه به صورت یک تختهسنگ طبیعی طراحی شده که حکایت از داستان زندگی زال دارد.
روایت فرزند مجسمهساز تا حدود زیادی به نظر دکتر جعفر یاحقی، شاهنامهپژوه و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی نزدیک است. یاحقی هم معتقد است تصور ابتدایی از این کودک که در کنار شما قرار گرفته همان «زال» است؛ او درباره دلایلش هم اینگونه تبیین میدهد: از نظر ظاهری موهای سفید آن کودک به زال شباهت دارد و از طرفی زال با کیفیت خاصی متولد و در دامان سیمرغ بزرگ شده است که همین نوعی مفهوم متافیزیکی را همراه دارد.
این شاهنامهپژوه ادامه میدهد: خانواده زال را فردوسی بزرگ کرده است؛ رستم، سهراب و... همه ریشه در زال دارند و به نوعی میتوان گفت که زال نماد پهلوانی در شاهنامه است. او تاکید میکند: این کودک در واقع این مفهوم را میخواهد القا کند که حماسهها و اسطورهها پیش از فردوسی هم در منابع کهن وجود داشته است، اما این فردوسی بود که مانند طفلی دست آنها را گرفت و به اوج رساند؛ همانطور که خودش میگوید:
که رستم یلی بود در سیستان منم کردمش رستم داستان
اما دکتر میر جلالالدین کزازی، استاد پیشکسوت و یکی از شاهنامهپژوهان شناخته شده کشورمان نظر دیگری دارد؛ او که شاید سخن، کلام و گویشش بیشترین نزدیکی را به شما و روزگارتان در قرن چهار هجری دارد، اینگونه پاسخ میدهد: بر آن نیستم که آن کودک خُرد، زال باشد، زیرا پذیرفتنی نیست از میان چهرههای پُرشمار شاهنامه، آن پیکرتراش یا تندیسساز زال را برگزیده باشد. او ادامه میدهد: من میانگارم که شاید خواست او آن بوده است که به شیوهای نمادین و بر پایه ساختار شاهنامه، زبان پارسی را در آن کودک به نمود بیاورد.
کزازی میافزاید: فردوسی این کودک را آنچنان پرورده و بالانده است که بُرنایی گردیده است جاودانه، برومند و شاداب! و به سخن دیگر فردوسی کاری را که پیشینیان او تا آن زمان انجام داده بودند به پایان کار برده است و از همین روی است که شاید آن کودک در دامان فردوسی دیده میشود. این استاد دانشگاه تاکید میکند: این گزارشی است که من از دید خود از این تندیس زیبا دارم و پاسخ بیچند و چون را اگر میخواهید، باید از آن پیکرتراش بپرسید که چهره در خاک پوشیده است.
برچسب:
نویسنده: مینا حبیبی